شریعتی شریعتی است
شریعتی شریعتی است

یادداشت اختصاصی نسل تدبیر به قلم "ایوب آقاجان زاده"، فعال سیاسی و رسانه ای تبریز را در این نوشتار بخوانید.

بیست ونهم خرداد چهل و یک سال پیش بود که آن ضایعه دردناک اتفاق افتاد. به عمق دوزخ، و به وسعت اندوه. همچون زخمی که هماره بوده و خواهد بود، که نه می توان مرهمش گذاشت و نه می توان تابش آورد. چون خورشید که نه می توان در او خیره شد، و نه از او گریخت. چه باید کرد؟ چه می توان کرد؟!

او که خود پرسیدن را به ما آموخت، حال شده موضوع سوال ما! قطعا ایران بدون شریعتی چیزی کم دارد.

یک جایش می لگند. پازلی است که حداقل یک قطعه اش نیست، گم شده است! آری، او به تنهایی توانست پازل هویت و کیستی ما را کامل کند. در درون تهی از “خود” مان با آن روح اهورایی خود بدمد و از خود بیخودمان کند. چون روز الست، همان روزی که کالبد زمینیمان روح خدایی گرفت و به آسمانها پرکشید. او همچون نقاش “دوریان گری” چنان وجود خود را در کوچه کوچه این مرز و بوم گذاشت که آرش وار کمان از کف نهاد و تنها پس از چهل و چهار بهار از عمر خود کالبدی را که همیشه از آن گریزان بود رها کرد و به ستاره هاپیوست.

شریعتی، نه همچون یک تصویر و در یک لحظه، که همچون نمایشی عظیم است که مدام در برابر چشمان یک ملت و تاریخ افتان و خیزان آن، حتی اگر خود متوجه نباشند، رژه می رود و خود را به نمایش می گذارد.

شریعتی فیلسوف، اسلام شناس، ادیب، یا متکلم شاید از یادها برود و آموزه هایش رنگ “تاریخ” به خود بگیرد، اما شریعتی “عارف” هرگز فراموش نخواهد شد. آنکه خاک خود و گل خود را با دستان خود جمع کرد و در اختیار خالق هنرمندش گذاشت تا موسیقی زیبای خلقت را با نتهایی که او خود نوشته است بسراید. همو که مرزهای “بودن” را در نوردید و در “شدن”ی محو شد که نامش را بر صفحات تاریخ، و یادش را در صفحات دلها به یادگار گذاشت.

او نه بودا بود که “نیروانا”یش را در انزوای قصر شاهی، و “موکشا”یش را در ناکجاباد بجوید ونه حلاج که در جبه اش جز خدا نیابد! او خدایش را نه در کتابخانه های مجلل و نه در کافه های لوکس و فانتزی، که در “کویر” یافته بود. او “کاریز” را نه در دل کویر که در دل خود کند و به آب که نه، به آب حیات دست یافت.

شریعتی بیشتر ازذهن مخاطبانش روح و روان آنها را هدف قرار داد و در تحولی عجیب و شگفت دردرونشان چنان چشمه ای جوشان از عقلانیت را جوشانید که همه شان بدون استتثنا او را یکی از غول هایی می دانند که افتخار و بلندی خود را مرهون و وامدارش هستند.

می توان ساعتها نشست و از او سخن گفت. می توان کلمه به کلمه آثارش را به بحث نشست و عقل و روح را صیقل زد، اما قطعا نمی توان نام و یادش را در لابلای دفتر خاطرات پنهان کرد، و یا تنها با “فرزند زمان خود” خواندن طردش کرد. چون شریعتی شریعتی است!

 ایوب آقاجان زاده