یادداشت اختصاصی نسل تدبیر به قلم ایوب آقاجانزاده، عضو هیات تحریریه نسل تدبیر را در این نوشتار بخوانید.

چند ماه پیش بود که یادداشتی با همین قلم منتشر شد به این عنوان: «اخلاق، حد انسانیت» که در آن اخلاق و اصول بنیادین آن بعنوان تنها حد و مرز بین انسان و سایر موجودات معرفی شده بود و اینکه چگونه از قله قاف انسانیت نزول کرده و در جایگاهی پست تر و فروتر قرار گرفته ایم. اما  اکنون، درست چند ماه پس از آن، قبل از آنکه داغ شایعات مربوط به یکی از نمایندگان محترم مجلس فراموشمان شود فیلمی را به تماشا نشسته ام که درآن دو نونهال کرمانی تنها به جرم دستفروشی مجبورند در خفیفترین حالت ممکن برگها و ساقه های گل هایی را ببلعنند که قرار بود قوت لایموتشان باشد! اما …

اما … من داغدارم. داغدار از دست رفتن تمام آرزوها و آرمانهایم که زمانی نه چندان پیش همچون گنجینه ای گرانبها عزیزش می داشتم و در ثنایشان چکامه ها می سرودم. آری من داغدارم! در سوگ فنا شدن همه آن زیبایی ها و لطافت ها که در چهره غمبار و اشک آلود آن دو طفل معصوم همچون بختکی هولناک سایه شوم خود را بر سرم گسترده است. و چشمانم از اشک هایی پر می شود که قرار بود جز در شوق به نظاره نشستن رجز«فتبارک الله احسن الخالقین» جایی دیگر فرو نغلطد. چقدر سخت است خلیفه الله بودن و شناعت و دنائت را هر روز و هر شب به چشم دیدن و به دست پسودن! چقدر نفرت انگیز است مصداق «خلق الله آدم علی صورته» بودن و پست ترین و نفرت انگیزترین رویددها را به نظاره نشستن!

    دیگر نه قرآن، نه نهج البلاغه، نه کیمیای سعادت، نه مُثُل افلاطونی، نه اخلاق نیکوماخوسی، بلکه لویاتان توماس هابز، شهریار ماکیاولی، در ستایش دیوانگی اراسموس، و بیشعوری کرمنت است که درمقابل چشمانم نقش می بندند! دیگر دیوان شمس و حافظ و سعدی و … همه آن بزرگانی که هر روز و هر لحظه از زندگیمان را با آنها نفس کشیده ایم ارج و منزلتی ندارند. ما را چه به دیوان شمس و ظرافت های دیوانه کننده اش؟! ما را با حافظ بزرگ و بزرگ تر از بزرگ و آن صناعات مسحور کننده اش چه مناسبتی است؟! آری، باید به بیشعوری روی آورد و نفهمید! که اگر بفهمی  و حس کنی، جز درد و رنج چیزی نصیبت نخواهد شد. باید گرگ بود و گرگ دیگر انسانها. هابزدرست می گوید. ما را چه به علی! کدام شیعه؟! باید تبریک گفت به شیطان و همه شیطان صفتانی که با زیر پا گذاشتن میراث هزاران ساله تمدن بشر بر روی این کره خاکی روح خود و همه زیبایی های آنرا فاستوس وار در مقابل ثمن بخس رذالت ها و دنائت های از این دست فروختند و آب پاکی را روی دستان همه پیامبران و امامان و اولیاء و تمام فیلسوفان و عرفایی ریختند که یک عمر در حرمت اخلاق و انسانیت حلقوم دریدند! این نذهبون؟!

آری من عزادارم! عزادار تمام آن داشته هایی که زیر پای این حیوانات برابرتر از دیگرانی که مجبورم در یک گروه و تحت یک اسم و همراه با آنها مورد خطاب قرار گیرم! من در رثای آن روح اهورایی می گریم که لافزنان و در آنجا که نه آسمانها و نه زمین و نه هیچ چیز دیگری جرات و توان به عهده کشیدن امانتش را نداشت، سینه خود را همچون آرش سپر کرد و تیر شهامت و استقامت خود را در کمان ارادت نهاد و مرز بین «انسان» و «حیوان» را برای همیشه خط کشی کرد.

می گریم، اما منتظرم و چشم در راه! و دلی پر امید. چشم در راه برافتادن همه پرده ها و تمام آن نقاب های دروغینی که با نام های اصیل و خدایی تمام «انسانیت» را در طول تاریخ لجن مال کرده اند و می کنند و با ریختن حیثیت و خون ابنا بشر بهشت او را به جهنمی روی زمین تبدیل می کنند. آری، منتظرم!

یادداشت از: ایوب آقاجانزاده؛عضو هیات تحریریه پایگاه تحلیلی-خبری نسل تدبیر