اخبار برگزیده:
تاریخ انتشار خبر: 26 فروردین 1397   |   12:29:12
چاپ این خبر

یادداشت روز/

بنجامین مارتین!

یادداشتی از ایوب آقاجان زاده، فعال سیاسی و فرهنگی تبریز را در این نوشتار بخوانید.

بنجامین مارتین، افسر بازنشسته ارتش آمریکای قرن 18 دوره انقلاب علیه امپراتوری انگلستان است که با بازیگری  پردرخشش بازیگر بنام هالیوود، مل گیبسون، فیلم «وطن پرست» را به یکی از بهترین های گیبسون تبدیل می کند. این پیشکسوت ارتش در حالی به گذران زندگی ادامه می دهد که همسرش فوت شده و مجبور است مسولیت پنج سر عائله قد و نیم قد خود را به تنهایی بر عهده بگیرد. زمزمه های جنگ در کارولینای جنوبی کم کم شنیده می شود و گاه آن می رسد که فرمانده ارتش محلی و دوست سابق بنجامین، به سراغ او آمده و درخواست ملحق شدن او به ارتش را می دهد. اما بنجامین به دلیل مشکلات عدیده خانوادگی و مسولیت فرزندان از ملحق شدن به ارتش سرباز می زند. 

روزها می گذرد. پسر بزرگ بنجامین بدون اجازه پدر وارد ارتش می شود. پدر هنوز قصد کمک به ارتش  ندارد. تا اینکه روز سرنوشت ساز فرا می رسد: پسر بزرگش که سرتا پا غرق خون است به خانه پدری پناه می آورد در حالی که نیروهای پادشاه انگیس او را دنبال کرده و در خانه پدری پیدا می کنند. او را با خود برده و خانه پدری را به جرم پناه دادن به یک یاغی! به آتش می کشند. پسرکوچک و 12 ساله معترض پدر می شود و از او می خواهد کاری انجام دهد. اماپدر هنوز قانع نشده و دستور سکوت می دهد. نیروهای پادشاه در حالی که پسر بزرگ را با خود می برند در حال ترک محل هستند که پسر کوچک در بی عملی و بی تفاوتی پدر به قصد نجات برادر به سربازان حمله می کند که توسط فرمانده نیروهای حاکم به ضرب گلوله کشته می شود. اما پدر ... همچنان ساکت است و قصد هیچ کاری ندارد. سربازان محل را ترک می کنند و بنجامین، در حالی که خانه اش در شعله های آتش می سوزد، پسر بزرگش به اسارت رفته و پیکر بی جان پسر کوچک بر روی زمین است، هاج و واج مانده است. 

به یکباره تصمیم می گیرد کاری بکند و چاره ای بیندیشد. به طبقه زیر شیروانی رفته و تمام ادوات جنگی، از اسلحه گرفته تا ساتور را برداشته و همراه دو پسر کوچک دیگرش به سراغ سربازان می رود و در یک حمله غافلگیر کننده و با استفاده از دانش و تجربه جنگی که داشت به جیز یک نفر همه بیست و یک نفر را از بین می برد و فردای همانروز هم به ارتش ملحق شده و در نهایت با پشتکار و مهارت های همین بنجامین جنگ به نفع استقلال طلبان خاتمه می یابد. 

هر کدام از ما، متاسفانه، یک بنجامین مارتین هستیم. از نگاه اغلب ایرانی ها تصادف فقط برای دوستان اتفاق می افتد، زلزله فقط در شهرهای دیگر جان انسان ها را می گیرد. بیماری قند، بالا بودن چربی خون، و انواع بیماریهای دیگر فقط سراغ دیگران می آید. اما، فقط زمانی بر غلط بودن این باور پی می بریم که دیگر دیر شده است. دیگر حتی زمانی برای پلک زدن نداریم. با چشمان خود می بینیم که برای جلوگیری از پیشرفت بیماری مجبوریم شاهد قطع شدن پای خود باشیم و یا شاهد سرازیر شدن در دره به خاطر عدم رعایت سرعت مجاز و یا سبقت غیر مجاز! 

اما آنچه در این وجیزه مقصود حقیر است چیزی دیگر است. چیزی بسیار مهم تر و حیاتی تر که نه فقط زندگی یک انسان یا خانواده بلکه موجودیت یک کشور را تهدید می کند. در یکی از نوشته های قبلی (اخلاق حد انسانیت) به همه گیر شدن آنومی در جامعه ایران اشاره کردم و گفتم که دیگر جایی برای اخلاقیات و رعایت اصول انسانی نمانده است. فضای مجازی مشحون از پست هایی است که در آن تمجید صداقت و  درستکاری و تقبیح دغلبازی گوش فلک را کر می کند. اما، پای عمل که به میان می آید خبری از آن فضایل نیست. و این چیزی نیست که از چشم هر بیننده ای پنهان بماند. فساد، چه نوع اخلاقی آن و چه مالی، دیگر رگ غیرت هیچ کس را نمی جنباند. هزار میلیارد دیگر همچون پول تو جیبی بچه مدرسه ای ده ساله ای است که دیگر اهمیتی ندارد، زندگی هموطنان زلزله زده کرمانشاهی در کانکس ها و چادر های بدون تجهیزات و امکانات رفاهی، درس خواندن بچه ها که بدون شک آینده این مرز و بوم هستند در زیر شلاق آفتاب سوزان بدون کمترین تسهیلات، آگهی های فروش کلیه، صف کارگران بیکار سر چهار راه ها، بیکاران مدرک به دست، و هیچ ناهنجاری دیگری اندازه گزیدن یک «کک»!! هم اثری ندارد. و همگی شاهد این اضمحلال آهسته و زوال بی سر و صدای همه ارزش هایی هستیم که قرار بر پاسداشتشان گذاشته بودیم. 

قرار نیست از کره ای دیگر انسانهایی متمدن وارد کنیم. قرار هم نیست فرهنگ و تمدن در یک آن و به یکبار و در طرفه العینی در رگهایمان تزریق گردند! این کشور از آن ماست و با ماست که شناخته می شود، چه خوب چه بد! ایران را ایرانی تعریف می کند و نه برعکس! راقم این سطور، ابداً نقش روابط اجتماعی، سیاسی، و حتی بین المللی را از نظر دور نداشته است. اما، این به معنی نفی مسولیت تک تک افراد جامعه نیست. درست است که با یک گل بهار نمی شود، اما، بیاییم صداقت و پاکی را نه از همسایه که از خود آغاز کنیم. بیاییم اعمالمان، و نه گفتارمان! را گواهی بر درستی ایمانمان گرد.

انیم. موفقیت را نه فقط برای خود که برای همه بخواهیم، شادی خود را در شادی دیگران ببینیم. از زیاده خواهی دوری کنیم و وجدان خود را همیشه ناظر بر اعمال و رفتارمان گردانیم. بیاییم در برابر هیچ افسونگری وسوسه نشویم و روح خود را به هیچ ناپاکی نیالاییم. بیاییم عمیق تر بیاندیشیم و مرگ، این صادقترین همراه هر کس، را فقط برای دیگران ندانیم. گذران عمر و پیری را نیز!

 

نظر شما
کد امنیتی نوسازی کد
آخرین مطالب
آرشیو
آرشیو
نظرات مخاطبین
خبرنامه

جهت عضويت در خبرنامه سايت، ایمیل خود را وارد کنید: